آرمان داره میاد ایران.
فقط واسه دوهفته البته...
احمد باید خوشحال ترین باشه. اما نیست...
چرا؟
میترسه. میترسه این دیدارا باعث بشه از هم دورتر بشن... از شدت این که حرفى با هم ندارن، از هم دور بشن. احمد نگران تصویریه که از آرمان داره...
تصویرى که تموم این چند سال باهاش زندگى کرده؛ هرجا که تو فکر بوده، تو لک بوده به جا آرمان از زبون تصویرش با خودش حرف زده...
احمد نگرانه... این بار نگران حال خودشه و نه هیچى دیگه...
- ۹۵/۰۵/۱۱