_منع عقل_

دلم لرزید؛ دستم به دنبالش در یک شب زنده داری اجباری.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

ماشه رو بى عقل بکشى، قاتلى...

احمد خیلى اتفاقى تلویزیون رو روشن میکنه و رضا سرچشمه (پولاد کیمیایى) بدون هیچ مقدمه اى میگه:" ماشه رو بى عقل بکشى، قاتلى..." 

احد یه جورى میشه... از اون هیجاناى شدید درونى که به هیشکى نمى تونى بگى... از اون حال خوبا... 

دلش میخواست رضا بود، دلش میخواست اون نگاهِ بى روحِ کدرِ آخر فیلم، مال اون بود...

دلش میخواست تو چشاى مهناز نگاه کنه، یه چشمک ریز بیاد و بگه:" جمع کن بریم یه ورى." 

مهنازم چشماشو بدزده ازش..

  • ۹۵/۰۲/۰۱
  • Ba har

نظرات (۱)

  • لبخنـــــツ ــــد
  • :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی